اللهم عجل لولیک الفرج

مشخصات بلاگ
اللهم عجل لولیک الفرج

با سلام خدمت خوانندگان عزیز اگر امکان دارد بعد از خواندن هر مطلب حتما نظر بدید.کپی کردن مطالب به شرط یک صلوات.

آخرین نظرات

زن بی حجاب و قصاب...این داستان واقعی است...

پنجشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۳، ۰۹:۲۲ ب.ظ


در یوسف آباد تهران، خانواده ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی را نمی کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می

رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه ها به قصد خرید گوشت، از خانه بیرون می رود.

پس از گذشت چند ساعت، بچه ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی بچه ها طول می کشد. مرد خانه، سراغ همسر

خود را از بچه ها می گیرد

در یوسف آباد تهران، خانواده ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی را نمی کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می

رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه ها به قصد خرید گوشت، از خانه بیرون می رود.

پس از گذشت چند ساعت، بچه ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی بچه ها طول می کشد. مرد خانه، سراغ همسر

خود را از بچه ها می گیرد و بچه ها می گویند که مادر برای خرید گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله می رود و پرس و جو می کند؛

ولی قصاب اظهار بی اطلاعی می کند.

آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی می رود و جریان را تعریف می کند. مأموران پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی

پرسش می کنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بی اطلاعی کرد.

مأمورین به تفحص در مغازه پرداختند. سپس به زیرزمین که گوسفندان را پس از ذبح به آن جا می بردند، رفتند.

هنگام خارج شدن، مأمورین مقداری مو می یابند که موها، موی گوسفند نیست و قصاب برای بازجویی بیشتر به پاسگاه بردند.

سرانجام با پیگیری های دقیق، قصاب به جنایت خود اعتراف کرد که:

این زن، همسایة ما بود ولی رعایت پاکدامنی را نمی کرد و سر و سینه خود را نمی پوشاند. و از جمال خوبی هم برخوردار بود. آن روز که به مغازه آمد به گونه ای به

خودش رسیده بود که نفس اماره مرا وادار کرد کامی از آن زن بگیرم. او را برای دیدن گوشت بهتر به داخل مغازه دعوت کردم و به او گفتم گوشت خوب و مورد پسند

شما، پشت یخچال است. وقتی پشت یخچال رفت او را به زیرزمین کشاندم و با کاردی که در دست داشتم او را تهدید کردم و از او خواستم تن به زنا بدهد، بیچاره

می لرزید، اما چاره ای نداشت.

در پایان که از او کامی گرفتم. افکار شیطانی مرا واداشت برای آن که کسی از ماجرا باخبر نشود، او را بکشم اما باز افکار شیطانی مرا رها نکرد و گوشت زن را جدا

کرده، همراه گوشت گوسفندان چرخ کردم و فروختم و استخوانها را نیز در فلان منطقه خاک کردم.

این داستان از بدحجابی زن سرچشمه گرفت. شاید هیچگاه آن زن فکر نمی کرد که بدحجابی می تواند پایانی چنین تلخ و پرگناه داشته باشد و به تجاوز، قتل، یتیم

شدن فرزندان و سرگردانی همسرش بینجامد و نیز چنین عواقبی برای قابل خود در پی داشته باشد.

 اخر و عاقبت همچین زن هایی همینه



نظرات  (۵)

درود
تخیل کودکانه ای داری  
دوست من این مشکلات جامعه ما با این داستانهای کودکانه حل نمیشه
از ماست که بر ماست
شنیدی زمان رضا خان که کشف حجاب شد مردم چطوری سعی میکردن حجاب رو نگه دارن؟
از پشت بوم های هم دیگه تردد میکردن که گیر آجان نیفتند.
بیشتر پست هاتون رو خوندم 
با ترسوندن و اجبار همه چیز بد تر میشه.

دوست عزیز من یه دخترم و چادری چادر باید به قلب بشینه ن به سر یعنی اینکه باید به چادر اعقاد داشته باشی . هرچند که حجاب به چادر نیس . هیچ چیز با زور و ترساندن ابدی نمیشه
پاسخ:
سلام بله حرف شما درسته ولی من برای ترسوندن این مطلب رو نزاشتم خواستم یکی از فایده های حجاب رو بگم تا بعضیا به عنوان یه پارچه بهش نگاه نکنن
خیلی ممنون از نظرتون  یا علی

هرچیز که اجباری بشه نفرت آفرین میشه، حجاب هم جزو همین مقوله است. به قضاوت تاریخ ببینید رضاخان در کشف حجاب موفق تر بوده یا جمهوری اسلامی؟

سلام من یگانه هستم و ۱۴ سالمه.
قبلا نماز نمیخوندم و حجابمو رعایت نمیکردم.
الان یک ماهی میشه که نماز میخونم و چادری شدم.این با انتخاب خودم بود اصلا یاد ندارم بابام یا مامانم منو اجبار کرده باشن برای پوشیدن چادر فقط بابام از اینکه بی حجاب بودم خیلی ناراحت بود.
جریان از اونجا شروع شد که به من عضو یه گروه شدم و اونجا ختم قران گذاشته بودن من هم شرکت کردم کم کم علاقه مند شدم و الان نماز و قران میخونم و حجابمم رعایت میکنم.
حتی اگه کاری به دین نداشته باشیم کسی که عاقله حتما بین حجاب و برهنگی حجاب کامل رو انتخاب میکنه...من قبلا مزاحمت برام ایجاد میشد ولی الان نه مزاحمتی هست و نه نگاه های بد.
درمورد این داستان هم باید بگم که کسی بیکار نیست بشینه از خودش داستان دربیاره...یه سری گفتن برای ترسوندن افراد بی حجابه؛اما این یک روی سکه هست! برداشت ما از این داستان میتونه فایده ی حجاب باشه!و اینکه اون کلمه ترسوندن کاملا اشتباهه این یه گوشزد برای افراد بی حجابه😉
یا حق...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی